مارمولک نوشت ها!

کی شکیبایی توان کردن چو عقل از دست رفت.....؟ #شاید_خدا_بیشتر_از_چیزی_که_فکر_می_کنیم_مارو_دوست_داره!

۱۱ مطلب با موضوع «روزنوشت» ثبت شده است

کاش...

به نام خدا

می فهمم حالش خوب نیست. دلش گرفته و با هیچ کس صحبت نمی کنه. می دونم هیچ وقت برای خودش وقت نذاشته و مدام به بقیه فکر کرده. من چهره های رنج کشیده رو از بچگیم تشخیص می دادم. چهرش داد می زنه که چه قدر درد روحی و جسمی داره و این حتی تو لبخنداشم معلومه. خسته است. می دونم دیگه نمی خواد هیچ چیز این دنیا رو... این روزا یه طور عجیبی شده. خیلی عجیب. مدام از خدا و مرگ حرف می زنه. لبخندای آخر شبش وقتایی که می گه شب به خیر، خیلی نورانی و پرآرامش شده. من می ترسم. شاید قبلا فکر می کردم که اگه بره اتفاقی نمیفته ولی الان فکرشم دیوونم می کنه. کاش به این چیزا فکر نکنه. کاش خدا هممونو کمک کنه. کاش آروم باشه و حرف بزنه و تو خودش نریزه... کاش...

 

بعدنوشت: کاش فقط آروم باشه. کاش بفهمن و بفهمم که هیچ چیزشو متوجه نمیشیم. که هیچ وقت درکش نکردیم. دلم برای شاد بودنش تنگه. من دلم برای صبوریش آتیش گرفته. برای مظلومیتش. و این که من چه قدر نادونم. و این که دلم میخواد خفه شم. تا آزارش ندم. من همیشه دلم براش تنگه. همیشه نگرانشم. و متوجه نمیشه. هیچ کس متوجه نمیشه. اون همیشه خودش بوده و خودش و به دیگران هم بیشتر از توانش کمک کرده. من می فهمم چرا تا صبح میشینه با این که نیاز به خواب داره. ولی قطعا یه احمقم!

بعد بعد نوشت: و خب چرا اینارو اینجا می نویسم؟ چرا واقعا؟ چون نزدیکانم که میدونن ماجرا چیه آزار می بینن؟ خیلی زیاد؟؟؟ و همه فقط میخوان که من فکر نکنم به این چیزا؟ و چرا صرفا فقط واسه خالی شدن اینارو تو دفترچه خاطراتم نمی نویسم؟ شاید چون اگه یکی دیگه بخونتش دلم آروم میشه. چون من برونگرایی هستم که درونگرا متولد شده

۲۲ تیر ۹۷ ، ۲۳:۴۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
Ashkiba :)

کتلت خوران

۱۸ تیر ۹۷ ، ۲۲:۳۱ ۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Ashkiba :)

کلاس زبان....

به نام خدا

اجازه بدین از یه سری پست پرده برداری کنم که راجع به کلاس زبانه! کلاس زبان آنلاینی که معلماش ایرانی نیستنblushو خب همین باعث بروز یه سری ماجراها میشه! laugh بعضی جالب و خنده دار! و بعضی آموزنده!

من الان حدودا یه ساله که این کلاسارو شروع کردم و خب هر کلاس این شکلی شروع میشه(اگر مشکل گرامری یا دیکتیشین پیدا کردین به بزرگواری خودتون ببخشین):

+Hi! This is teacher "X". What's your name?

- Hi! I'm SHAKIBA! But you can call me Shaki!

+Oh! Shaky! I like it!

و خب معلم عزیز شروع به حرکات موزون می کند! این درحالی هست که من تلفظ می کنم"شَکی" و ایشون "شِیکی " میشنون! عزیزم من معنی حرکات موزون نمیدما!!!!! 

این دست ی اول معلما هستن. دسته ی دوم اونایین که وقتی می گی اسمم شکیباست، پشت بندش سریع درمیان میگن: Oh SHAKIRA!!! و من درحالی که خودمو چنگ می زنم باید بگم Not Shakira. Shakibbbbbbbbbbbbbbbbbbbba. B not R!!! معلم عزیز هم درحالی که خیلی مشعوفه می گه: Do you know Shakira? The singer? و بعد درحالی که خیلی سعی داره آهنگ دار بخونه میگه شکیرا شکیرا! (این اول یکی از آهنگای شکیراست.) 

امکان نداره من جلسه ای رو شروع کنم و این مکالمات تکرار نشه! به نظرم برم اسممو عوض کنم! angel

۰۷ تیر ۹۷ ، ۱۸:۰۳ ۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Ashkiba :)

آفت زندگانی!!!!!

به نام خدا

اگه می تونستم قطعا دونه دونه ی موهامو از ریشه می کندم! اینقدر احساس بد و مزخرفی دارم و حس می کنم تهوع آورم!angry

جدی غرور بدترین حس تو دنیاست!!!!! بدترین!!!

نمیدونم زمان شما هم مدارس به خونتون زنگ می زدن واسه این که برین ثبت نام یا تو کلاسای رایگانشون شرکت کنین یا نه. امروز از یه مدرسه ی متوسط تهران زنگ زدن خونمون و شروع کردن تبلیغ کردن. تمام همکلاسیاتون معدل های بالای ١٩.٥ هستن. استاد ایکس و ایگرگ هم معلمتونن. شما که معدلت بالاست ٣٠ تا ٤٠ درصد تخفیف ثبت نام می گیری. بنده خدا همینجور می گفت تا من بالاخره بین حرفش تونستم بگم که خیلی متشکرم ولی من مدرسه ی خودم ثبت نام کردم. خیلی مودبانه گفتم ولی وقتی گفت کدوم مدرسه و من با یه حالت خودبرتربینی اسم مدرسمو گفتم از خودم بدم اومد. خب حالا که چی شکیبا خانم؟ الان چون تو یکی از بهترین مدارس تهران داری درس می خونی باید از بالا به مدارس دیگه نگاه کنی؟ و فکر کنی که الان این خانمه پیش خودش چی فکر کرده که پز معدلای بالای ١٩.٥ رو میده؟ تازه تو که اصلا جزو دانش آموزای خیلی تاپ هم نیستی!!!!!

خلاصه که الان نشستم خودخوری می کنم که چته هوا برت داشته مغرور شدی فقط و فقط و فقط به خاطر اسم مدرست! بدون این که حتی به سواد علمی خودت فکر کنی!

سرم رو نکوبونم تو دیوار خوبهfrown

نتیجه اخلاقی: غرور آفت زندگانی و مانع پیشرفته!

 

۰۲ تیر ۹۷ ، ۱۹:۴۱ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Ashkiba :)

سن به عقله؟!

به نام خدا

امروز بعد از مدت ها رفتیم شهربازی! ^__^شهربازی از این گنده های خفن خفن نه ها! از این کوچولوها که مال بچه های زیر 9 ساله و ورود نوزادان هم مجازه! :/

خلاصه داشتیم توی بازی های -5 سال می چرخیدیم و خوش حال بودیم که آقایی که مسئول یه دستگاهی بود که ماشین سواری رو شش بعدی شبیه سازی می کرد، گفت که خانم تشریف بیارین اینور برای سنتون مناسب تره!

اومدم بگم که آقا سن که به قد و بالا نیست! به عقله! هیچی دیگه خودم سکوت اختیار کردم و سوتی ندادم -__-

۳۱ خرداد ۹۷ ، ۲۰:۳۰ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Ashkiba :)

نفهمیدن...

به نام خدا

نمی دونم شما هم وقتی مدرسه بودید، دفترچه خاطرات می دادین همکلاسی هاتون براتون خاطره بنویسن یا نه:) ولی من می دم و شدیدا هم پیگیرم! معمولا هم یادداشت ها اینجوریه! شکیبا جان سلام! خوش حالم از این که با تو آشنا شدم. تو خیلی دختر خوبی هستی. امیدوارم همیشه موفق باشی! همکلاسی است... فلانی..

ولی بازم به نظر من خوبه! یعنی خیلی خوبه! ولی بعضی ها هم متفاوتن و توش واقعا خاطره می نویسن!

خب من امسال مدرسم رو عوض کرده بودم. یعنی بچه ها شناخت قبلی، روی من نداشتن. ویژگی مشترکی که همشون راجع به من نوشته بودن این بود که: حرفم رو می زنم! بدون این که نگران باشم، بقیه راجع بهم چی می گن!

خب می دونین، خیلی خوش حال شدم که همچین ویژگی ای دارم! اصلا رفتم رو ابرا! چرا؟ مگه خودم نمی دونستم؟ نه! چون در حقیقت برام مهمه که دیگران راجع بهم چی فکر می کنن! و روم خیلی تاثیرگذاره! :))))

نکته این جاست که من نمی فهمم اونا راجع به من چی می گن :))) عکس العمل دیگران رو وقتی دارم قاطعانه صحبت می کنم نمی بینم. جلوی کلاس می شینم و بعد از این که نشستم، بر  نمی گردم تا ببینم چی می گن یا چه قیافه ای گرفتن. هیچ وقت راجع به دیگران صحبت نمی کنم مگر این که جلوی خودشون باشه یا بخوام از خوبیشون بگم. برای همین، گوش هم نمی کنم که دیگران راجع به بقیه چی می گن.

حتی سال پیش هم من و دوستم جلوی کلاس می نشستیم و از ماجراهایی که تو کلاس می گذشت، خبر نداشتیم. با کلی خواهش و التماس رفتیم عقب نشستیم تا بفهمیم چی به چیه، بازم تو باغ نبودیم:))) یعنی خدادادی نمی فهمیدیم:))

پس به طور کلی این نفهمیدنه نعمتی بس گرانقدره!!!! که بسیار بابت داشتنش شاکرم!

و فهمیدم که اگه حتی ازت بدشون بیاد، یا این که پشت سرت حرف بزنن و تا بخوای حرف بزنی بگن اَه! باز این! هیچ تاثیری تو زندگی عادم نداره!

دوتا نتیجه ی اخلاقی میشه گرفت:

مودبانه: همیشه خودتون باشین و از این که دیگران قضاوتتون کنن نترسین...

کمی فاقد ادب: نفهم باشین:)


۱۷ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۳۴ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Ashkiba :)

قرآن

به نام خدا
بعضی وقتا احساس می کنم که خدا زیادی حواسش به منه! نمی دونم چرا! شاید هرموقع چون هر موقع احساس می کنم که یه چیزی کمه، یه قرآن هدیه می گیرم! و من چه قدر ناشکرم...
۱۵ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۵۸ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱
Ashkiba :)

خدایا می بینی؟

به نام خدا✨
نمی دونم تعداد بچه های کار زیاد شده یا این که من چشمام تازه باز شده؟
تابستون، دو نفر از پسربچه هایی که کارتن جمع می کنن جلوی من و مامان رو گرفتن و گفتن که گرسنشونه. خواستن که بهشون پول بدیم. مادرم گفتن که به جاش براشون غذا می خرن. اون بچه ها هم پاشونو کردن تو یه کفش که الا و بلا ما نوشابه انرژی زا می خوایم! مغازه دار هم عصبانی شد و با وجود این که نوشابه انرژی زا داشت نداد و سرشون داد زد. ما هم حسابی شرمنده شدیم. هم از این که اون بچه ها ناراحت شدن هم این که اگه واقعا گرسنن نوشابه ی انرژی زا می خوان برای چی؟
چند شب پیش هم، در حالی که من و زن دایی داشتیم با خوش حالی زیر باروون قدم می زدیم، بلند بلند می خندیدیم و من غر می زدم که مانتویی که تنمه یکم گشاد شده یه سری از این بچه هارو دیدیم که تو هم مچاله شده بودن و من چه قدر شرمنده شدم. جلومونو گرفتن. گفتن که گشنشونه. همون پسرا هم بینشون بودن. تا چشمم به اونا افتاد یاد حس بد تابستون افتادم. یاد این که تا چند هفته جو بدی تو خونه بود. چون اون پسرا بهمون بی احترامی هم کرده بودن. تو این فکرا بودم و می خواستم یه جوری که ناراحت نشن بهشون بگم که برن. یه پسر کوچولو بینشون بود. چشماش برق عجیبی داشت. برقش تو چشمای منم نشست و من موندم حیرون... حیرونِ حیرون که الان چیکار کنم؟ با این که سبزه بود ولی نوک بینیش قرمز شده بود. لپاش سرخ و کثیف بودن و واقعا گرسنش بود. 
خدایا می بینی؟ واقعا از اون بالا نگاه می کنی و دلت میاد؟ این امتحان ماست یا اونا؟😭
خدایا به هممون کمک کن.🙏🏻
۱۹ دی ۹۶ ، ۱۳:۲۶ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Ashkiba :)

نتیجه اخلاقی...

وقتی امتحان ترم داری و کلی آرایه و معنی و غیره و غیره و غیره باید بخونی ولی... همیشه یه ولی وجود داره:/

نتیجه اخلاقی این هست که خیلی خوش حال نشین:/

۱۷ دی ۹۶ ، ۰۰:۰۹ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Ashkiba :)

جاذبه

۲۵ آبان ۹۶ ، ۱۱:۳۹ ۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Ashkiba :)

وضعیت فرا نا به سامان

۱۸ آبان ۹۶ ، ۱۵:۱۱ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Ashkiba :)