مارمولک نوشت ها!

کی شکیبایی توان کردن چو عقل از دست رفت.....؟ #شاید_خدا_بیشتر_از_چیزی_که_فکر_می_کنیم_مارو_دوست_داره!

مارمولک نوشت ها!

کی شکیبایی توان کردن چو عقل از دست رفت.....؟ #شاید_خدا_بیشتر_از_چیزی_که_فکر_می_کنیم_مارو_دوست_داره!

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۱۵ آذر ۹۶ ، ۱۴:۳۲
    :/
محبوب ترین مطالب
  • ۱۵ آذر ۹۶ ، ۱۴:۳۲
    :/

زندگی چیه؟

پنجشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۰۳ ق.ظ

به نام خدا

عوض کردن مدرسه همیشه سختی های خودش رو داره! مخصوصا بین پایه که البته تا حدودی آزار دهنده هم هست وقتی به دوستات و محیط مدرسه ات #وابسته باشی.

دیروز فهمیدم تو حیاط مدرسه #فواره داریم!!!!!!! اونم سه تا! کنار درخت چنار و خرمالو. تازه رو درخت چنار هم از این #گیاه پیچ پیچا داریم! به قدری ذوق کردم که حد نداشت! هی دور حوض چرخیدم. گنجشکا رو که داشتن رو زمین واسه خودشون راه می رفتن عاصی کردم. آخر سر هم چشام قفل شد روی فواره ی اولی. خورشید مستقیم به آب می خورد و آب زلال و با تندی ثابت میومد پایین. انگار شیشه،شکسته بود. حتی بعد چند دقیقه شفافیت آب و نور خورشید که منعکس شد، اشکمو درآورد ولی نمیشد بیخیال شم. تو اون لحظه به نظرم هیچی قشنگ تر از این نبود که قطره های درشت آب تو نور خورشید بدرخشن و گنجشکا هم کنارشون بازیگوشی کنن. هیچی قشنگ تر نبود!

آخر سر هم مجبور شدم به خاطر این که زنگ خورد از اون فضا دل بکنم! وقتی برگشتم کنار یکی از بچه ها که تازه باهاش آشنا شدم، گفتم:« وای دختر! این خیلی خوشگله! نیگا کن اون گنجشکه رو! سرش رو کرده تو آب! خیلی بامزس!» مثل همیشه چشمام برق افتاده بود و از ته دل لبخند می زدم! حتی از شوق #قهقهه هم زدم! اون فقط با تعجب نگام کرد. گفت:« تو چرا اینجوری هستی؟ #خُلی ها!» و من متعجب! از این که چه طور نمی تونه این همه قشنگی رو ببینه. راستش دلم براش سوخت.

مگه زندگی چیه؟ هر لحظه ی ما زندگیمونو می سازه و من مطمئن نیستم زندگی این باشه که از صبج تا شب سرمو بکنم تو کتابا و فقط حفظ کنم و حرص بخورم و آخرسر هم قبل کنکور سکته بزنم از ترس این که دانشگاهی که می خوام قبول نشم!

زندگی همینه! همین چیزای کوچیک! همین لبخندی که من هر روز به پیرزن اخموی سر کوچه ی مدرسه می زنم و اون چپ چپ نگام می کنه! همین که هر شب با خانواده سر سفره شام می خوریم. همین که دوستم پیام بده و من بهش جواب ندم تا سر یه فرصت مناسب تر باهاش حرف بزنم و بشه یه هفته بعد و اصلا یادش نیاد چیکارم داشته! همین که غذا درست می کنم و ولش می کنم به امون خدا و مامان مجبور می شن صد تا عملیات روش پیاده کنن تا قابل خوردن بشه. همین که می ری کتاب فروشی درحالی که کتاب نیاز نداری، ولی بوی کتاب نو، هوشو ازت می بره. همین که واسه بچه ی تو ماشین بغلی دست تکون بدی و تو  ترافیک باهاش دالی موشه بازی کنی. زندگی همینه.

خدایا شکرت!



۹۶/۰۴/۲۹ موافقین ۳ مخالفین ۰
شکیبا ...

نظرات  (۳)

نه موافق نیستم باهاتون. (با عرض معذرت) ربطی به تصمیم گیری بقیه نداره. به جهان بینی آدم ها بستگی داره به نظر من. اینکه دنیا رو سفید ببین یا سیاه. 
البته پسرهای سفید نگرِ زیادی هم وجود دارن در عالم طبیعت :) 
پاسخ:
بله این که حهان بینی آدم ها خیلی تاثیر داره درسته
و خیلی چیز ها تو این جهان هست که باعث میشه آدم به رمگی بودنش(نه صرفا سیاه و سفید) ایمان بیاره و تمام این ها بستگی به خود آدم داره
چرا اصلا گفتید پسر ها! یعنی تعداد دخترهایی که دنیا رو خوب می بینن بیشتر از تعداد پسر هایی هست که همین دید رو دارن؟
دنیای پسرها خیلی سیاه تر از این حرفاست..
پاسخ:

آدما تصمیم می گیرن که چه طور فکر کنن و زندگی. هر کس هر انتخابی کنه، دنیاشم همون طور میسازه.

از نظر شما اگه پسرا نمی تونن سپیدی و زیبایی رو انتخاب کنن، پس جزو آدم هایی که تصمیم می گیرن نیستن! آدمای تسلیم هستن که اجازه میدن بقیه و زندگی براشون تصمیم بگیرن!

چه روحیه خوبی دارین:)
پاسخ:
ممنون :)))))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">